آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - نقدى بر ترجمه و راهنماى مبادى العربيه - فاطمى سيد حسن

نقدى بر ترجمه و راهنماى مبادى العربيه
فاطمى سيد حسن


معلم رشيد شرتونى. ترجمه و راهنماى مبادئ العربيه (جلد سوم) يا كاملترين صرف و نحو عربى. ترجمه و اقتباس از دكتر محمد جواد شريعت, (چاپ اول: انتشارات اساطير, ١٣٧٢) وزيرى.
(مبادئ العربيه) يكى از متون آموزشى ادبيات عرب است كه با سبكى بديع در چهار مجلد به نگارش درآمده است. در تمام اين مجلدات, مطالب صرفى و نحوى مستقلاً و بدون ارتباط با مجلدات ديگر آورده شده, با اين تفاوت كه محتواى هر جلد كامل تر و گسترده تر از جلد قبل است,١ و اين خود مى تواند از امتيازات آن محسوب شود.
اين كتاب مزاياى ديگرى نيز دارد; از جمله:
١ـ بيان مطالب با عباراتى ساده و روان.
٢ـ طرح مباحث به صورت سؤال و جواب.
٣ـ دسته بندى و تفكيك مطالب به گونه اى كه محصل سردرگم نمى شود.
٤ـ وجود تمرينات مناسب در پايان هر درس.
آقاى دكتر محمدجواد شريعت علاوه بر ترجمه تمام مجلدات (مبادئ العربيه) پاسخ تمرينات ـ به جز جلد اول ـ را نيز آورده است. در اين نوشتار تنها به كاستيهاى قسمت پاسخ به تمرينات مى پردازيم.
براى نشانى مطالب به جاى شماره صفحه, شماره تمرين و سؤال را مى آوريم تا خواننده بتواند به هر كدام از متون عربى و فارسى مراجعه كند.

***

(تمرين ٣ـ در كنار هر كلمه وزن آن را بنويسيد:
رامٍ: فاعل ـ جوارٍ : فواعل ـ قم: افعل ـ اسع: افعل ـ مزدرٍ: مفتعل ـ مستذرٍ: مستفعل)
هنگامى كه به خاطر قواعد اعلال حرفى از كلمه اى حذف مى شود از وزن آن نيز حذف مى گردد,٢ بنابراين وزن صحيح كلمات فوق به ترتيب چنين است: فاعٍ, فواعٍ, فُل, افع, مفتعٍ, مستفعٍ.
(تمرين ٤ـ معانى افعال مزيد را بيان كنيد:
تَزَلزَلَ: مبالغه)
چنانچه در درس آمده است, باب (تفعلل) براى مطاوعه و پذيرش صيغه مجرد آن است.٣ در لغت نيز (زَلزَل) يعنى (جنباند) و (تزلزل) يعنى (جنبيد)٤.
(تمرين ٦ ـ فعلهاى صحيح و معتل و مهموز و انواع هريك را تعيين كنيد:
تمحَّلَ (صحيح مضاعف).)
اين فعل از باب (تفعّل) است, بنابراين صحيح و سالم است.
(تمرين ٩ـ موارد جواز وجوب ضماير مستتر در عبارات زير را مشخص كنيد:
الف ـ جعل اخى ينشد (جوازاً) الشعر.
ب ـ يكاد قلبى يهتزّ (جوازاً) طرباً.)
ضمير در خبر افعال مقاربه وجوباً مستتر است.٥
(تمرين ١٤ـ افعال زير چه صيغه اى هستند؟
الف ـ لاتبيعنَّ كتابكَ (مفرد غايب مؤنث و مخاطب).
كاف مفتوح در (كتابك) نشاندهنده اين است كه فعل فقط (مفرد مذكر مخاطب) است.
(ب ـ هل يخرمَنَّ (مفرد مذكر غايب مؤنث و مخاطب))
روشن است كه فعل در عبارت فوق فقط (مفرد مذكر غايب) است كه نون تأكيد ثقيله به آن متصل شده است.
(تمرين ١٨ـ از فعلهاى زير اسمهاى مرّه و نوع بسازيد:
الف ـ استجاب (أستجابةً. إستجابة)
ب ـ اصطاد (أصطيادة. إصطيادة)
ج ـ اسرع (أسراعة. إسراعة)
د ـ اقال (أقالة. إقالة))
اسم مرّه و اسم نوع از غير ثلاثى مجرد به يك صورت ساخته مى شوند; يعنى تنها در آخر مصدر تاء اضافه مى شود.٦ بنابراين در پاسخهاى فوق, كلمه اول غلط است.
در تمرين ٢٥ (كلمات اصلى و مزيد را مشخص كنيد:) (شحرور) به عنوان كلمه اصلى معرفى شده, در حالى كه واو در آن زايد است.
(تمرين ٣١ـ كلمات زير را به صورت مكسر جمع ببنديد:
مهماز ـ مهماميز. نبيلة ـ نبلاء)
جمع (مهماز), (مهامز) و (مهاميز) است و جمع (نبيلة), (نبائل) است.٧
(تمرين ٣٥ـ به كلمات زير چگونه نسبت داده مى شود؟
الف ـ عِيّ ــــ عِيّى)
هنگام نسبت در صورتى كه ياء مشدّد حرف دوم واقع شود, ياء اول به اصل آن بازگشته و ياء دوم به واو تبديل مى شود.٨ پس پاسخ صحيح (عيويّ) است.
(ب ـ ربيئة ـــ ربيئيّ
ج ـ سفينة ـــ سفينيّ
د ـ كتيبة ـــ كتيبيّ
هـ ـ غنيمة ـــ غنيميّ)
اسمى كه بر وزن (فعيلة) است, اگر معتل العين و مضاعف نباشد, هنگام نسبت دادن پس از حذف (ياء) و (تاء), حرف قبل از (ياء) مفتوح مى شود.٩ بنابراين جواب صحيح در مثالهاى مزبور چنين است: (رَبَئيّ), (سَفَنيّ), (كَتَبيّ) و (غَنَميّ).
(و ـ عدة ـــ عِدَويّ
ز ـ ثقة ـــ وثقيّ
ح ـ صلة ـــ وصليّ)
در صورتى كه فاءالفعل اسم ثلاثى محذوف باشد و لام الفعل نيز حرف صحيح باشد, هنگام نسبت دادن حرف محذوف بازگردانده نمى شود;١٠ بنابراين پاسخ صحيح چنين است: (عديّ), (ثقيّ), (صليّ).
(ظ ـ جَيِّد ـــ جيّديّ
يى ـ سيّد ـــ سيّديّ)
در صورتى كه حرف ماقبل آخر ياء مشدّد و مكسور باشد, هنگام نسبت دادن (ياء) مخفف و ساكن مى شود.١١ پاسخ صحيح چنين است: (جَيُديّ) و (سَيُديّ).
(تمرين ٣٦ـ كلمات زير را مصغّر كنيد:
الف ـ بنت ـــ بُنيت)
اسم ثلاثى كه بعضى از حروف اصلى آن حذف شده است, هنگام تصغير, حرف محذوف بازگردانده مى شود خواه عوض از محذوف حرفى آورده باشد يا نه؟ (بنت) در اصل (بنو) بوده و (تاء) به جاى (واو) آمده است.١٢ بنابراين مصغّر آن (بنيّة) مى شود.
(ب ـ عثمان ـــ عثيمين)
عَلَم و صفتى كه الف و نون زايد داشته باشد, هنگام تصغير, الف به حال خود باقى مى ماند.١٣ پس جواب صحيح, (عثيمان) است, مانند سليمان.
(تمرين ٣٩ـ علل منع صرف در كلمات زير را بيان كنيد:
الف ـ لبنان: عَلم, جورج: علم, بطر سبورج: علم, سقراط: علم, ميشال: علم, ابراهيم: علم)
در موارد فوق تنها (علم) بودن علت منع صرف نيست, بلكه عجمى بودن نيز از عوامل منع صرف بوده و ذكر آن لازم است.
(ب ـ رباع: معدول, مَسدس: معدول)
(معدول) و (صفت) هر دو سبب منع صرف شده اند.
(ج ـ اهيف: وزن افعل, احسن: افعل)
(وزن افعل) و (صفت) با هم سبب منع صرف شده اند.
(د ـ رومة: علم).
(علم) و (تأنيث) سبب منع صرف شده اند.
(هـ ـ عثمان: علم).
(علم) و (الف و نون زايد) سبب منع صرف شده اند.
(تمرين ٤٩ـ ظرف زمان و ظرف مكان را در جملات زير تعيين كنيد:
الف ـ زرتُه يوم الاحد بكرةً. جواب: يوم (زمان).)
(بكرة) نيز ظرف زمان است, ولى تعيين نشده است.
(ب ـ نصبت خيامى على ضفّة النهر فوق الوادى. جواب: فوق (مكان))
(ضفّة) نيز ظرف مكان است.
(ج ـ فصل الربيع اجمل فصول السنة. جواب: فصل الربيع (زمان). فصول السنة (زمان))
اگر به معناى عبارت دقت شود, متوجه خواهيم شد كه هيچ يك از كلمات آن معناى ظرفيت ندارند.
(تمرين ٥٥ ـ در صورت لزوم, فاء شرط را بر سر جواب درآوريد: (لاتنكبّ على الملاهى تندم).
جواب: (لاتنكبّ على الملاهى فتندم.)
همچنين در تمرين ٥٧ ـ در تصحيح عبارات زير, يعنى:
(اسرع الى اغاثتى تنقذنى من فحالب الدهر.)
آمده است: (اسرع الى اغاثتى (فتنقذنى) من فحالب الدهر.)
در صورتى كه جواب شرط, مضارع و مثبت باشد, آوردن (فاء) جايز است نه لازم.١٤ بنابراين در پاسخ سؤال ٣١٣ آمده است: (تُب الى الله تخلص)
در اينجا نيز فعل, مضارع و مثبت است و جواب شرط مقدر است; در نتيجه آوردن (فاء) لازم نيست.
(تمرين ٥٨ ـ در جمله هاى زير فاعل را مشخص كنيد:
وافانى من عند ابى ماقررتُ به عيناً.)
در پاسخ تنها (ما) به عنوان فاعل معرفى شده, حال آنكه (تُ) نيز فاعل (قررت) است.
(تمرين ٦٣ ـ مبتدا و خبر را مشخص كنيد:
الف ـ كل شئ من الدنيا سماعه اعظم من عيانه.
جواب: كل (مبتدا) سماعه (مبتدا) اعظم (خبر).)
در عبارت فوق جمله (سماعه اعظم من عيانه) نيز خبر براى مبتداى اول است, امّا مشخص نشده است.
(ب ـ الدهر مشاربه لاتصفو.
جواب: الدهر (مبتدا) مشاربه (مبتدا) لاتصفو (جمله خبر).)
در اينجا نيز جمله (مشاربه لاتصفو) خبر براى (الدهر) است كه مشخص نشده است.
(ج ـ خير البر عاجله.
جواب: خير البر (خبر) عاجله (مبتدا))
يكى از موارد وجوب تقديم مبتدا بر خبر اين است كه هر دو معرفه يا هر دو نكره باشند و از راه قرينه نتوان مبتدا و خبر را تشخيص داد.١٥ در اينجا چون (خير) و (عاجل) به معرفه اضافه شده اند, كسب تعريف كرده اند, پس اولى مبتدا و دومى خبر است.
(تمرين ٦٥ ـ علت وجوب تقديم مبتدا يا خبر را ذكر كنيد:
هل عندك حاجة فأقضيها لك (خبر مقدم شده چون جار و مجرور است و مبتدا نكره است).)
روشن است كه (عندك) ظرف است نه جار و مجرور.
(تمرين ٦٧ ـ نوع خبر را مشخص كنيد (جامد يا مشتق, جمله يا شبه جمله):
الربيع مَلِك الفصول.
جواب: الربيع ملك (مفرد جامد).)
(مَلِك) صفت مشبهه است, بنابراين مشتق است.
(تمرين ٧٢ـ علت وجوب تقديم خبر بر اسم يا اسم بر خبر را در جملات زير ذكر كنيد:
الا يصير الطالب وضيع القدر اذا برهن عن ضعف فى الامتحان ولم يكن من النابغين)
تنها پس از (النابغين) چنين آمده است:
(اسم مقدم شده زيرا ضمير مستتر است)
در عبارت فوق (الطالب) نيز اسم است كه بر (وضيع القدر) مقدم شده و سبب وجوب تقديم اين است كه هر دو معرفه هستند و در صورت عدم تقدم اسم, موجب اشتباه خواهد شد.
(تمرين ٧٨ـ در صورت جواز, حروف شبيه به ليس را در مثالهاى زير وارد كنيد و جملات را اعراب گذارى نماييد:
الآن ساعة الندامة.
جواب: الآن لاتَ ساعةَ ندامةٍ.)
اسم (لات) هميشه حذف مى شود,١٦ امّا در پاسخ, اسم آن يعنى (الآن) آمده است.
(تمرين ٨٢ ـ جملات زير را تركيب كنيد:
ليتنى كنت معكم.)
(معكم) به عنوان (جار و مجرور) معرفى شده, درحالى كه (مضاف و مضاف اليه) است.
(تمرين ٨٣ ـ جملات زير را اعراب گذارى و تركيب كنيد:
لاالتوبيخ ولاالتمليق يعملان فيه.
جواب: لا: نفى وحده يعنى عمل ليس را انجام مى دهد. ـ التوبيخُ: اسم آن مرفوع به ضمه. ـ ولا: واو حرف عطف لا نفى وحده. ـ التمليقُ: اسم آن مرفوع به ضمه ـ يعملان: مضارع مرفوع به نون و الف ضمير متصل فاعل و جمله فعليه محل آن نصب, خبر لا اول و دوم. ـ فيه: جار و مجرور متعلق بيعملان.)
شرط عمل لاى شبيه به ليس اين است كه هر دو معمول نكره باشند.١٧ بنابراين تركيب صحيح چنين است:
لا: حرف نفى. التوبيخ: مبتدا. و: حرف عطف. لا: حرف نفى. التمليق: عطف به (التوبيخ) يعملان: خبر مبتداء, جمله محلاً مرفوع. فيه: جار و مجرور متعلق به (يعملان).
(تمرين ٨٩ ـ با هريك از افعال قلوب جمله مفيدى بسازيد: (تعلّمت النحوَ وانا صغير.)
(تعلم) زمانى جزء افعال قلوب است كه به صيغه امر باشد.١٨ ولى در پاسخ به صورت صيغه ماضى آمده است.
(تمرين ٩١ـ با هريك از افعال دومفعولى و سه مفعولى كه در درس آمده, جملات مفيدى بسازيد:
الف ـ حدّثك الجبانُ حديثاً مروّعاً.
ب ـ خبّرك الراوى اخباراً متناقضة.
ج ـ اخبره حكاية لطيفة.
د ـ انبأته فاجعةً قاضيةً على البلد.
هـ ـ نبّأته امراً شاملاً الجميع باضراره.)
افعال (حدّث, خبّر, اخبر, انبأ و نبّأ) از افعال سه مفعولى هستند, امّا تمام مثالهايى كه براى آنها آمده, دومفعول دارند و تصورشده كلمات (مروّعاً, متناقضة, لطيفة, قاضية و شاملاً) مفعول سوم هستند, حال آنكه تمام آنها صفتند.
(تمرين ٩٣ـ با اسماء افعال زير جمله بسازيد:
آمين. جواب: اله واحد امين.)
(آمين) اسم فعل به معناى (استمع) است١٩ و مسلم چنين پاسخى غلط است. احتمالاً مترجم آن را (اَمين) خوانده است.
(تمرين ٩٩ـ مثالهاى زير را تركيب كنيد:
الف ـ يا ايها الملك الكريم نسباً.)
(الملك), عطف بيان از (ايّ) گرفته شده, ولى اگر اسمى كه بعد از (ايّها) آمده مشتق باشد, صفت (ايّ) است.٢٠ در اين مثال (الملك) صفت مشبهه است و صفت (ايّ) است, نه عطف بيان.
(ب ـ هذا جوهر متنافس فيه.
جواب: … جوهر: بدل از اسم اشاره كه مانند آن مرفوع است. ـ متنافس: خبر مبتدا مرفوع بضمه ظاهر…)
زمانى (جوهر), بدل از اسم اشاره است كه معرفه باشد, بنابراين (جوهر) خبر مبتدا است و (متنافس) صفت (جوهر) است.
(تمرين ١٠١ـ فعل و آنچه به معنى آن است را به صيغه تعجب تبديل كنيد.
كتمنا اسرارهم. جواب: مااكتمنا لاسرارهم)
صيغه هاى تعجب عبارتند از (ماافعله) و(افعل به) و اين دو صيغه هميشه مفردند.٢١ امّا در جواب مى بينيم كه جمع بسته شده است.
(تمرين ١٠٨ـ مثالهاى زير را به صورت اشتغال درآوريد, سپس مشغول عنه را اعراب گذارى كنيد:
الف ـ هلاّ ادّخرت المال الى حين الحاجة.
ب ـ ألا حفظت اوامر الله.
ج ـ لو رأيتم الخليل لسلّمتم عليه.
د ـ متى تذبح الخروف لنزورك.
جواب:
الف ـ هلاّ المالَ ادّخرت الى حين الحاجة.
ب ـ ألا اوامر الله حفظت.
ج ـ لو الخليل رأيتم لسلّمتم عليه.
د ـ متى الخروف تذبح لنزورك.)
اشتغال زمانى تحقق مى يابد كه علاوه بر تقدم اسم بر فعل, فعل در ضمير آن اسم عمل كند يا در چيزى عمل كند كه به ضمير آن اسم اضافه شده باشد; مانند (الثمر اكلته) و (البستان مررت به); امّا در پاسخهاى فوق مى بينيم كه هيچ كدام از فعلها نه در ضمير آن اسم عمل كرده و نه در چيزى كه به ضمير آن اسم اضافه شده; بنابراين بايد پاسخها به صورت زير اصلاح شوند:
(ادّخرته, حفظتها, رأيتموه وتذبحه)
(تمرين ١٠٩ـ تنازع موجود ميان مثالهاى زير را معين كنيد و آنها را اعراب گذارى كنيد:
الف ـ آمنت واستعنت بالله (عامل دومى است).)
اگر دو عامل در طلب معمول متفق باشند (مثلاً هر دو فاعل يا هر دو مفعول بخواهند), آن معمول براى هر دو است, حال يا به صورت فاعل يا مفعول يا مجرور مانند (سجد وصلّى التقى).٢٢ بنابراين (بالله) معمول هر دو فعل است.
ب ـ استعان و استعنت بهم اخوتك (معمول دومى است).)
ضمير متصل در (استعنت) فاعل فعل است بنابراين (اخوة) فاعل (استعان) است. پس جواب صحيح اين است كه (اخوتك) معمول اولى است نه دومى.
(تمرين ١١٠ـ تركيب كنيد:
قام وذهب الرجل. جواب: … الرجل: فاعل ذهبَ مرفوع.)
چنانچه در اشكال پاسخ تمرين قبل گفتيم, اگر دو عامل در طلب معمول, متفق باشند, آن معمول براى هر دو است; بنابراين (الرجل) فاعل هر دو فعل است.
(تمرين ١١٦ـ مفعول فيه را مشخص كنيد:
الف ـ اقام ثَمَّ (سنةً).)
(ثَمَّ) به معنى (آنجا) نيز مفعول فيه است, امّا مشخص نشده.
(ب ـ (غدوةً) و (عشية) (وقتا) نشاطٍ.)
(وقتا) مثناى مضاف است و مسلّم در اينجا ظرف نيست تا مفعول فيه باشد و اگر مفعول فيه بود (وقتَى) نوشته مى شد.
(تمرين ١١٩ـ مثالهاى زير را تركيب كنيد:
استوى الماء والخشبة
جواب: …والخشبة: واو معية. الخشبة مفعول معه منصوب.)
اگر فعل نيازمند چند فاعل باشد, (واو) فقط حرف عطف است, نه معيت.٢٣ در مثال فوق فعل, فاعل متعدد مى طلبد. پس (واو) حرف عطف است.
(تمرين ١٢٠ـ حال و صاحب حال را مشخص كنيد و حالت هركدام را بيان كنيد كه آيا معرفه است يا نكره, جامد است يا مشتق و…:
لابد من قطع الشجرة يابسةً.
جواب: لابد من قطع الشجرة (صاحب حال مشتق معرفه) يابسةً (حال مشتق نكره).)
روشن است كه (شجرة) جامد است نه مشتق.
(تمرين ١٣٠ـ جملات زير را اصلاح كنيد:
البقر اصبر الاسود على التعب.
جواب: البقر اصبر من الاسود على التعب.)
جواب از جهت معنى نامفهوم است. پاسخ صحيح چنين است: (البقر الاسود اصبر على التعب).
(تمرين ١٣١ـ جملات زير را تركيب كنيد:
انّ الذى سمك السماء بنى لنا
بيتاً دعائمه اعزّ واطول
جواب: … سمك: ماضى و فاعل هو. ـ السماءَ: مفعول به منصوب و جمله خبر انّ…).
(سمك السماء) صله است و خبر (انّ) جمله (بنى لنا بيتاً) است.
(تمرين ١٣٨ـ اضافه معنويه و اضافه لفظيه را مشخص كنيد:
الف ـ ناظم هذه القصيدة استاذ الشعراء.
جواب: ناظم هذه القصيدة استاذ (معنوى) الشعراء.)
در عبارت فوق (ناظم) به (هذه) اضافه شده و آن, اضافه لفظيه است, ولى مشخص نشده است.
(ب ـ يروقنى من اخيك صدق وداده.
جواب: يروقنى من اخيك صدق (معنوى) وداده)
(اخيك) و (وداده) نيز مضاف و مضاف اليه هستند و اضافه در آنها معنوى است كه مشخص نشده است.
(ج ـ …يحدّثك من قدرة خالق البرايا.
جواب: …يحدّثك من قدرة (معنوى) خالق البرايا)
اضافه در (خالق البرايا) لفظى است, امّا مشخص نشده است.
(تمرين ١٣٩ـ جملات مفيدى ساخته و در آنها اسمهاى دائم الاضافه و جهات شش گانه و آنچه جانشين آنها مى شود, به كار بريد و آنها را با ذكر سبب, اعرابگذارى كنيد:
الف ـ حفظ الجميع سوى (مستثنى) الكسلان.)
(سوى) ادات استثنا است, نه مستثنى.
(ب ـ سبحان (مفعول به) الله كيف زين السماء.)
(سبحان) مفعول مطلق براى (اسبّح) است.٢٤
(تمرين١٤٠ـ مضاف به مفرد و مضاف به جمله را مشخص كنيد:
ماكنت اخالهم يعرضون عن مؤاساتى بعد (جمله) أن غمرتهم بفضلى.)
در عبارت فوق (مؤاسات) و (فضل) به مفرد اضافه شده اند, ولى تعيين نشده است.
(تمرين ١٥٠ـ عطف بيان را در جملات زير تعيين كنيد:
الف ـ يا ايها الرجل ابن الاشراف (عطف بيان).)
(الرجل) نيز عطف بيان از (ايّ) است.
(ب ـ هرون الرشيد (عطف بيان) اهدي…)
(الرشيد) صفت براى (هارون) است, نه عطف بيان.
(تمرين ١٥٣ـ معانى حروف جر را بيان نموده و جملات را اعراب گذارى كنيد:
الف ـ بعتُ الدار بألف (باء براى بدل) دينار.)
(باء) در جمله فوق براى مقابله است, چنانچه مؤلف در درس براى مقابله چنين مثال مى آورد: (بعته بألف)٢٥
(ب ـ انّى لكاره (ابتدا) هذه الحالة المنكودة)
لام در جمله فوق حرف جر نيست, بلكه حرف تأكيد است; حتى در كتاب كلمه (كاره) مرفوع ضبط شده است.
(تمرين ١٥٤ـ معانى حروف را بيان نموده, حركت جمله ها را بگذاريد:
الف ـ طالما نصحتك ولم تنتصح.
جواب: طالما نصحتك ولم (براى تنبيه) تنتصح.)
روشن است كه (لم) حرف نفى و جزم است, نه تنبيه.
(ب ـ لاافارقك او تبوح لى باسرارك)
جواب: لا (حرف نفى) افارقك او (عطف) تبوح لى (براى تعليل) باسرارك (تعديه).)
توجه به معناى جمله فوق اشتباه در پاسخ را روشن مى سازد: (از تو جدا نمى شوم تا اينكه رازت را برايم آشكار سازى)
(او) ناصب فعل مضارع است,٢٦ نه حرف عطف. (لام) نيز براى ملكيت است.
(تمرين ١٥٥ـ معانى حروف را بيان نموده, حركت جمله ها را بگذاريد:
الف ـ ما ان اتيت بشئ انت تكرهه.
جواب: ما (نفى) ان (زائد) اتيت بشئ (باء زائد) انت تكرهه.)
(باء) در اين جمله براى تعديه است, و زائد نيست.
(ب ـ لو كانت الشمس طالعةً لكان الضوء موجوداً.
جواب: لو (براى تفضيل) كانت الشمس طالعة لكان (لام رابطه جواب لو) الضوء موجوداً.)
در نحو, تفضيل يا تفصيل به عنوان يكى از معانى (لو) خوانده نشده است و در اينجا حرف شرط است.
(ج ـ مالكم من اله غيره.
جواب: ما (براى نفى) لكم (لام براى تبليغ) من (ابتدا) اله غيره.)
توجه به معناى عبارت روشن مى سازد كه اوّلاً, (لام) براى ملكيت است, نه تبليغ; ثانياً, (من) حرف زايد است و شرط آن را داراست; يعنى قبل از نكره واقع شده و قبل از آن حرف نفى آمده است.٢٧
تمرينات ١٥٦ و١٥٧ در قسمت ترجمه متن آمده ولى به آنها پاسخ داده نشده است.پاورقي: ١. اشكالى كه در جلد سوم به نظر مى رسد, اين است كه حجم آن حدوسط ميان جلد دوم و چهارم نيست, بلكه نزديك جلد دوم است. علت اين است كه شخصى به نام كرم بستانى اين جلد را خلاصه كرده است. ٢. ميشال عاصى, اميل بديع يعقوب, المعجم المفصّل فى اللغة والادب, دارالعلم للملايين, بيروت, چاپ اول, جلد٢, ص١٢٢٥. ٣. مبادئ العربية, ج٣, پاسخ سؤال ٢٠. ٤. احمد سيّاح, فرهنگ بزرگ جامع نوين. ٥. پاسخ سؤال ٤٢. ٦. پاسخ سؤال ٩٣. ٧. پاسخ سؤال ١٣٩. ٨. پاسخ سؤال ١٦٤. ٩. پاسخ سؤال ١٦٥. ١٠. المعجم المفصّل فى اللغة والادب, ج٢, ص١٢٥٠. ١١. همان, ص١٢٥١. ١٢. محمدرضا طباطبايى, صرف ساده, انتشارات دارالعلم (چاپ سيزدهم, ١٣٦٥), ص١٧٢. ١٣. همان. ١٤. پاسخ سؤال ٣١٢. ١٥.پاسخ سؤال ٣٣٥. ١٦. پاسخ سؤال ٣٦٧. ١٧. پاسخ سؤال ٣٦٦. ١٨. پاسخ سؤال ٣٩٨. ١٩. پاسخ سؤال ٢٥١. ٢٠. پاسخ سؤال ٤٣٩. ٢١. پاسخ سؤال ٤١٧. ٢٢. پاسخ سؤال ٤٣١. ٢٣. پاسخ سؤال ٤٦٠. ٢٤. المعجم المفصّل فى اللغة والادب, ج٢, ص٧٠٧. ٢٥. پاسخ سؤال ٥٥٩. ٢٦. مشهور ميان نحويين اين است كه (او) حرف نصب نيست, بلكه پس از آن (اَن) مقدر است كه فعل مضارع را نصب مى دهد, ولى مؤلف, خود (او) را حرف نصب خوانده است (پاسخ سؤال ٢٩٦). ٢٧. پاسخ سؤال ٦٠٧ .